محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

512

آثار عجم ( فارسى )

به آن و مستعد به آن باشد : كما ورد فى التّنزيل لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ « 1 » ؛ پس [ 316 f ] هر چه در عالم موجود است ، كمال اوست ؛ زيرا كه صدور اين امر كه در عالم است ، آن وجه است كه معلول ، بدان مفتقر است و افتقار آن ، بر وجه استحصال كمال است - چنانچه گذشت - و بدين سبب تصريح فرمودند كه توجّه به كمال و نظام كلّ ، از مقتضيات حقيقت عالم است و چون در عالم ، اجزاء را داد و ستد و فعل و انفعال در افعال ، ارادى و طبيعى است ، پس اقتضا نموده معلّمى « 2 » را كه انواع عالم به تعليم او ، از حدّ افراط « 3 » و تفريط « 4 » بازآمده ، نظام و كمال عالم كه متوجّه آن است ، باقى ماند و چون كمال ، يا طبيعى است كه شرط حصول آن طبيعت است و يا ارادى كه شرط تحقّق آن اراده است و يا قسرى « 5 » كه مانع اراده است و يا صناعى است كه تابع آن صفت است ، پس از مبداء فيّاض ، فايض گرديده معلّمى « 6 » كه در حفظ كمال كه در حقيقت نظم عالم متوجّه بر آن است ، خطا نكند و آن طبيعت ، حفظش با اوست ؛ و همچنين مبعوث فرمود معلّمى « 7 » ديگر كه در استحصال كمال ارادى و تفهيم طريق محافظت آن ، مخطى نباشد ؛ چه صدور هر چيز از واجب الوجود ، بر وجه افتقار معلول است - چنانچه فيماسبق ، ذكر يافت - و افتقار معلول كه طبيعت نظام كلّ است ، به سوى معلّمى ، مرجوع است كه به تعليم او ، به كمال ارادى « 8 » برسد و اين كمال با او باقى ماند و تعليم چنين كمال از معلّم مخطى مفقود باشد ؛ پس معلّم طريق اكتساب اين كمال كه در افراد انسانى مسمّى به نبى است ، اگر مخطى باشد ، لازم آيد صدور امرى از واجب الوجود لا على وجه افتقار المعلول إليه ؛ و اين خلاف عدالت الهى است كه عبارت از موافات « 9 » نمودن فيض اوست مر مقتضيات مستعدّه را ؛ پس بايد كه معصوم باشد از مراتب صدور خطيئات عمدى و سهوى ؛ پس قواى علمى و عملى و فعلى چنين معلّمى حجّت تواند بود نزد عقل ؛ و اگر جايز باشد كه

--> ( 1 ) . لا اكراه فى الدّين ، يعنى اكراه و جبرى در دين نيست ، مقصود اين است كه بىاستعداد از فاعل مطلق بر شىء ، چيزى صادر نمىشود . ( 2 ) . معلّمى : اينجا مطلق معلّم مقصود است ، خواه طبيعت باشد يا پيغمبر . ( 3 ) . افراط : از حد درگذشتن ؛ اين مقابل تفريط است . ( 4 ) . تفريط : كوتاهى و كمى كردن ؛ اين مقابل افراط است . ( 5 ) . قسرى ، يعنى جبرى ؛ چو كه قسر بالفتح ، به زور بر كارى داشتن است . ( 6 ) . معلّمى : اينجا مراد طبيعت است . ( 7 ) . معلّمى : اينجا مراد نبى و پيغمبر است . ( 8 ) . كمال ارادى ، يعنى كمالى كه منشاء آن اراده باشد . ( 9 ) . موافات ، به معنى ورود و به معنى رسيدن است .